Friday, October 26, 2007
فریبا
سلام.این یه مدت به قدری درس و امتحان وکار داشتم که اصلا نپرسید چرا نبودم؟؟(جالبه هیچ کسم نمیاد اینجا)من بازم میگم هدف اصلیه من خاطرات به جا گذشتنه.درسته نظر میدم و دوست دارم نظر بدن.اما اینم واسه اینه که بشه یه خاطره...تا حالا که همه ی درسامو خوب دادم.با خانم دخانی(ورزشم)مشکلی دارم فعلا.اما از حرفه خوشم نمیاد.اونور زکه کتاب من و گرفته.10 صفحه درس داده.اما یه خطم واسه من نکشید...کلی عقب افتادم.اخرشم کتاب و همین جوری باز گذاشت از کلاس رفت بیرون دم در گفت کتاب هر کس بود برش داره.البته فکر نکنن من خودم رفتم کتابمو...بعد اینکه ازم درس پرسید کتابمم گرفت.یه بارم که یه درسی نداشتم به جاس تاجیک(معلم دینی پارسال که صداش در نمیمود اوم دسرمون)که منم باهاش بحثم شد...اخه میگفت هر کی زود میمیره یا مریض میشه ادم بدیه و با خدا نسیت.اخرشم عصبی شدم از کلاس رفتم بیرون.وقتیم که اومدم با یکی از بچه ها سر کلاسش دعوام شد که دیگه خوده تاجیک هیچی نگفت رفت نشست سر جاش...از این به بعد سعی میکنم بیشتر بیام.راستی واسه تولد عطیه شاید نتونم برم چون امتحان میان ترم دارم...معلمه هم نمیگذره..حالا موندم چی کار کنم؟؟؟
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment