Sunday, November 11, 2007

سلام. خوبید؟
امروز ازم علوم ÷رسید. بلد بودم. فقط یه سوال %25 رو بلد نبودم. امروز دوباره تولد بود. ولی تولد یکی از بچه ها که یه خورده تو حرکتشو درسش مشکل داره. ما هم واسه اینکه خوشحالش کنیم واسش تولد گرفتیم. من هم واسش یه گردن بند بردم. ماامانم انتخاب کرده بود. وای من خوشم نیومد. اخه خیل مومنن. بعد گفتم شاید به دردش نخوره. مامان ما هم که یه گردن بند سوسولی خریده واسه اون. از یه طرف هم اخه ادم نمیدونه براش چی بگیره؟ چون اونطوری هم هست خیلی سخت تره. به شقایق خانم هم گفته بودن که براش کادو بخر گفت من به جز لوازم ارایش چیز دیگه ای نمیتونم بیارم. اصلا با همه فرق میکنه. اول سال هم هی میخواست خودشون به من بچسبونه ولی دید محلش ندادم رفت سراغ یکی دیگه
÷ریا هم همچنان هست. یه دفعه باهاش حرف زدم. ولی هنوز هم ازش دلخورم. تازه اونم نا خواسته بود. واسه نمایش همینطوری نفهمیدم کیه باهاش حرف زدم. ولی بعد هم ÷شیمون شدم. ولی با این حال هنوز هم باهاش مثل یه فرد غریبه رفتار میکنم.
فعلا...

3 comments:

toy said...

سلام
جای شما توی بلاگفا خالی است
نمیشه دوباره بر گردید بلاگفا
دلم برایتان تنگ شده
بر گردید

toy said...

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من..
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد.

toy said...

موفق و شاد شاد شاد باشید
بای